محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

20

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )

برودت بسبب غلبهء جوهر بارد مانند افيون كه تلخي آن از جوهر حار و تاثير برودت آن از جوهر بارد آن است و اين‌چنين شئ را مركب القوى مىنامند و امثال آن بطريق صناعت آن است كه چون اندكي صبر را در بسيارى از دوغ ترش حل نمايند البته طعم آن را تلخ مىسازد و اما مزاج آن را كرم نمىنمايد پس هر كاه طريق صناعت ممكن باشد كه چيزى طعم چيزى را منحرف كرداند و مزاج آن را متغير نسازد پس بطريق امتزاج و تركيب طبيعت بطريق اولى جائز است هرچند در مثال مذكور سخن است پس استدلال بطعوم كليه نباشد زيرا كه در بعضى جاها مخالفت با مطلوب مىنمايد و كاه مجتمع مىكردند دو طعم در جرم شئ واحد مانند مرارت و قبوضت مجتمع در حصص و اين را بشع و بشاعت مىنامند و مانند مرارت و ملوحت در اراضي سبخه و آب درياى شور و اين را زعوقت و زعاق مىكويند و مانند مرارت و حرافت در عسل مطبوخ از حد در كذشته و كهنه به جوش آمده و بعضى اثمار شيرين ارحد در كذشته و مانند حموضت و مرارت و قبوضت در بعض ميوه‌ها و مانند مرارت و حرافت و قبوضت در بادنجان و مانند مرارت و تفاهت در كاسنى و امثال اين مركبات و غير اينها نيز بسيار است از تراكيب ثنائي و ثلاثي و رباعى و خماسي و غيرها و اللّه اعلم بالحقائق كلها * و اما رايحه * كه جمع آن روايح است كه استدلال كرده مىشود بدين نيز در اكثر امر بر كيفيت و مزاج شىء ذى الرائحه يعنى بمحض بوئيدن بدون چشيدن و دريافت طعم آن درمييابند مزاج آن را زيرا كه بوى حاد قوى دلالت بر حرارت دارد و بوى رخو ضعيف بر برودت و بوى ملايم بر اعتدال و همچنين و ليكن اين نسبت بطعوم ضعيف‌تر است و كلى نيست زيرا كه بسيار واقع مىشود كه رائحهء چيزى با طعم آن مخالفت دارد مانند بعض كلهاى خوش‌بو كه طعم آنها خالى از تلخي و عفوصتي نباشد و كيفيت‌شان وراى آن باشد و بدانكه در كيفيت استشمام روايحه بعضى كفته‌اند كه اجزاى لطيفه آنها است كه جدا شده و مختلط به هوا كشته بحس شامه مىرسد و بعضي كفته‌اند ابخرهء لطيف آنها است كه جدا كشته و مختلط به هوا شده بحس شامه مىرسند و فى الحقيقت شايد بعض اشياى ذى الرائحه چنان باشد و بعضى چنين و بعضي كه جوهر آنها لطيف و جرم آنها سخيف متخلخل باشد بهر دو نحو بود كه هم اجزاى صغيره و هم ابخرهء لطيفه از انها جدا كشته و مختلط به هوا شده به قوت شامه رسند و مدرك كردند اما اكثر اشياى كثيفه و صلبه در نهايت كثافت و صلابت كه قابل آن نباشند كه اجزاى صغيره و يا ابخرهء لطيفه از انها جدا كشته بشامه رسد خالى از رائحه مىباشند مانند احجارى كه در عمارات و بيوت و غيرها به كار مىبرند و حجر ياقوت و الماس و زمرد و غيرها و لهذا طريق استدلال برائحه در آنها مسدود و مفقود است و بدانكه روايح منقسم مىشوند بسه قسم اول باعتبار چيزى كه مقارن آنها است از طعوم در اكثر امرو نام برده مىشوند اين روايحه بنام آن طعوم بسبب شدت مقارنت آنها با يكديكر مانند آنكه مىكويند بوى دوشاب و شكر و عسل و سركه و ماست و فلان چيز و فلان ميوه بوى شيرين دارند و فلان ميوه و فلان چيز بوى ترش و همچنين سائر طعوم و استدلال به اينها مانند استدلال به آنها است دوم استدلال بملايمت و منافرت آنها است چنانچه كفته مىشود كه اين رائحه ملايم و موافق طبيعت و طيب و لذيذ و مرغوب است مانند رائحه عنبر و كلاب و كلهاى خوش‌بو از ورد احمر و ورد چيني و نرجس و امثال اينها و استدلال به اينها كرده مىشود بر اعتدال جوهر حرارت و لطافت مادهء آنها در اكثر و يا آنكه فلان رائحه كريه و غير مرغوب و منافر و مخالف طبيعت است مانند حلتيت منتن و ثوم و جيفه و مانند اينها و استدلال كرده مىشود به اينها بر حدت كيفيت جوهر حرارت و كثافت مادهء آنها در غالب احوال سوم باعتبار فعل و تاثير آن است در حاسهء شامه چنانچه گفته مىشود فلان رائحه مسكن حرارت